Dyybuk
|
||
من
هر روز
مرگ را ملاقات میکنم
او
سر راه جهنم
خود فروشی میکند!
قطار میگذرد از کنار خانه ما
و گیسوانش را به پشت میریزد
همیشه بوی سفر میآید
درون واگن باری همیشه چیزی هست
درون واگن باری، هزار گونی غربت
هزار کیسه تنهایی
و جعبههایی از خاطرات گرد گرفته
جدار واگن چوبی
اگر شکوفه دهد از شمال میآید
اگر شراره دهد از جنوب میآید